سيد علاء الدين محمد گلستانه
390
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
و همين نوع برآمدن مطالب در ايّام مهلت الهى ، دربارهء ارباب دولتى كه در سلك كفّار منتظماند هم مىباشد . و اگر اين معنى ، دلالت بر تأييد الهى كند ، پس آن جماعت هم مؤيّد مِن عند اللَّه خواهند بود ، و چون دنيا نزد خداى - عزَّ و جلَّ - قدر پَر پشه ندارد و غرض از خلق دنيا و تكليف عباد ، امتياز اخيار از اشرار است و ثواب دوستان و بندگان خاصّ الهى ، مقرّر نيست كه در اين دار فانى كه لذّتش به انواع مكاره و الَمها آميخته است ، به ايشان رسد ، در غالب اوقات ، مطالب ايشان ، هر چند از راهى در مقام تحصيل آن در آيند كه به حَسَب عقل و عادت ، نزديكترين راهها باشد ، حاصل نمىشود و فسّاق و بَدان ، از بيراهه پى به مقصود خود مىبرند و فكرهاى ايشان ، هرچند مطابق عقل نباشد ، نتيجهء صحيح مىدهد تا آن جماعت ، از ثواب صبر بانصيب باشند و دل به دنيا نبندند و اين طايفه ، بهرهء خود را در دنيا ببرند و حجّت بر ايشان ، تمامتر بُود . و در بعضى روايات ، وارد شده كه وقتى دو مَلَك به امر الهى از آسمان به زمين مىآمدند ، در ميان راه [ با هم ] ملاقات نموده ، از مقصد يكديگر سؤال كردند . يكى گفت : فلان جبّار عاصى ، ارادهء شكار نوعى از انواع ماهى كرده و در آن موضع ، حاضر نيست . مرا به تعجيل فرستادهاند كه از آن نوع ، در صيدگاه او حاضر سازم تا دام او خالى بيرون نيايد . ديگرى گفت : مرا مأمور ساختهاند به آن كه عابدى روزهدار كه مشغول نماز است و به جهت افطار خود ، خوردنى مهيّا ساخته كه بعد از نماز به آن افطار كند ، طعام او را بريزم تا چيزى نداشته باشد كه به آن افطار نمايد . پس هر يك متوجّه شغل خود گرديدند . « 1 » و اگر كسى به چشم عبرت ، مطالعه صحيفهء عمل روزگار كند ، امثال اين امر بسيار در نظرش مىآيد . و از جملهء استدراجهاى الهى در باب بسيارى از متكبّران و ظَلَمه آن است كه در عرض مدّت دولت و ايّام مهلت ، بيمارها و اسقام و كدورات و آلام ، به ايشان كمتر مىرسد و خداى تعالى ، به ايشان مزاجهاى قوى مىدهد ، چنانچه از سرماها و گرماها متأثّر نمىشوند و ادراك الَم ، كمتر مىكنند و به اين سبب ، ايشان را تنبّهى حاصل نمىشود و از عذاب الهى غافل مىباشند و غرور و غفلتشان ، زياده مىشود و به كسب اعمال قبيحه و ظلمهاى گوناگون ، خود را در معرض عذابى درمىآورند كه سماوات و ارض ، طاقت تحمّل لْمحهاى « 2 » از آن [ را ] ندارند و كوهها ، تاب شمّهاى از آن [ را ] ندارند و تمام عمر ، در مقام انهدام اساس طاقت خود مىباشند ، و گويا به خاطر
--> ( 1 ) . علل الشرائع ، ج 2 ، ص 465 ، ح 16 . ( 2 ) . لَمْحه : مدّت زمان به هم خوردن دو پلك چشم .